وبلاگ گروهي نويد

دلنوشته هاي نويدي ها

وبلاگ گروهي نويد

نويد
وبلاگ گروهي نويد دلنوشته هاي نويدي ها

داستان نماز بخون ضرر نمیکنی

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند.لباس پوشید و راهی شد اما در راه مسجد

زمین خورد و لباسهایش کثیف شد.به خانه برگشت و لباس هایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه ی خدا شد.

 دوباره از همان نقطه ی قبلی به زمین خورد و دوباره به خانه برگشت و لباس هایش را عوض کرد و راهی خانه ی خدا شد

در راه مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.مرد پاسخ داد:من دیدم شما

در راه مسجد  دوبار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا بتوانید راه را پیدا کنید.

مرد از او تشکر کرد و هردو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند

هر دو به مسجد رسیدند اما مرد اول هرچقدر به مرد دوم اصرار کرد که به مسجد بیاید قبول نکرد

مرد اول دلیلش را پرسید:مرد دوم پاسخ داد من شیطان هستم

من باعث زمین خوردنت شدم ........بار اول که خودت را تمییز کردی و به مسجدبرگشتی خدا همه ی گناهان تورا بخشید

وبار دوم که باز لباس هایت را تمیز کردی و به مسجد برگشتی خداوند گناهان خانواده ات را بخشید

من ترسیدم اگر یک بار دیگر به زمین بزنمت خدا گناهان افراد محله یتان را خواهد بخشید بنابراین همراهت

آمدم تا مطمئن شوم سالم به مقصد میرسی

  



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ | 11:27 | نویسنده : فرمانروا |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.