انتظارت زیباست ...
انتظارت غوغا میکند در دلم
هرچند که میدانم به یادمی اما
اما هم دلم برایت تنگ می شود
انتظارت زیباست ، مثل حضورت در یاد
مثل عطر وجودت در نسیمی که از سرزمین یاد تو می وزد
پس تا تو باشی و نسیم پرخاطره ات بوزد ،
رو به سوی سرزمین تو خواهم بود
پس انتظارت را می کشم که زیباست ...
تنها یک روز در سراسر حیات کافیست
نگاه از گذشته برگیر و بر آن غبطه مخور!
چونکه از دست رفته است ،
در غم آینده نیز مباش
چونکه هنوز فرا نرسیده است ،
تنها ؛ زندگی را در همین لحظه بگذران
آنچنان آن را زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد .
ای که بوی باران شکفته در هوایت
یاد از آن بهاری که شد خزان به پایت
شد خزان به پایت بهار باور من
سایبان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهی
ای که نور چشمت در این شب سیاهی
چشم من براهت ، همیشه تا بیایی
باغ من بهارم ، بهشت من کجایی؟
گفتم: در دلم امیدی نیست
گفت : هرگز از رحمتم ناامید مباش ( زمر 53 )
گفتم : احساس تنهایی میکنم
گفت : از رگ گردن به تو نزدیک ترم ( ق16 )
گفتم : در دلم شادی نیست
گفت : باید به فضل و رحمتم شادمان شوی ( یونس58)
گفتم : تا کی باید صبر کنم ؟
گفت : همانا یاریم نزدیک است ( بقره 214)
و چه کسی از او راستگوتر است ؟ ( نساء 87)
روح و عشق هردو در یک زمان موجود شدند و از مکوّن در ظهور آمدند ، روح را بر عشق آمیزشی پدید آمد و عشق را با روح آویزشی . چون روح به خصایصش در عشق آویخت ، عشق از لطافت بدو آمیخت ، بقوت آن آمیزش و آویزش ، میان ایشان اتحاد پدید آمد .
ندانم که عشق صفت شد و روح ذات یا روح صفت شد و عشق ذات . حاصل هردو یکی شدند چون تابش جمال معشوق از اول بر دل ربانی پدید آمد ، عشق با روح در گفت و شنید آمد ، چون یکی به باد نسبت داشت و دیگری به آتش . باد ، آتش بر می افروخت و آتش مر او را می سوخت . حاصل ، آتش عشق غالب شد و هوا مغلوب بماند ! و چون عاشق به پرتو انوار معشوق برسد به ناچار مغلوب خواهد شد .
پس عشق بر عاشق امیــر است اما در قبضه اقتدار معشوق اسیــر .



