وبلاگ گروهي نويد

دلنوشته هاي نويدي ها

وبلاگ گروهي نويد

نويد
وبلاگ گروهي نويد دلنوشته هاي نويدي ها


براي من يه فرشته بودي اما هيچ وقت منو دوست نداشتي و هميشه با رقيب هاي من پرواز کردي .خدا را شکر تازه فهميدم تو عزرائيلي


مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم !

نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم …

و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !!


زندگـــــــی همیشـــه در جریانه، ولی مشـــــــکل اینجاست :

کـــه مـــا رو در جـــــریان نمیــــــذاره . . .


خـدایـا عـقیده هـایم را … از عـقده هـایم مـصون بـدار…



چه طور است که مردم حرف زدن با دهن پُر را بی ادبی می دانند

ولی حرف زدن با کلّۀ خالی را عادی تلقی می کنند…




تاريخ : شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ | 14:26 | نویسنده : tara23 |


نگاه به کار مفیدم نمی کند هیچ کس

هزار دیده به انتظار یک اشتباه من است


زندگی بافتن یک قالیست

با نقش و نگاری که خودت می خواهی


آنان که کاری را نا ممکن می پندارند

با شنیدن خبر انجام آن توسط دیگران فقط یکه می خورند


گناهی که پشیمانی بیاورد

بهتر تز عبادتی است که غرور بیاورد


خدایا کمکم کن

که هرچه می شکنم دل نباشد


کاش باز معلمی بود وانشایی میخواست

روزگار خود را چگونه می گذرانید ؟

تا چند خط برایش درد و دل کنم



تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ | 15:2 | نویسنده : tara23 |


رفتم نونوایی بعده ۲ ساعت نوبتم شده

شاطر میگه نون میخوای؟

گفتم بله لطفا ۱۰ تا می خوام

ستاد مبازره با پ ن پ


سخت است میان هق هق شبانه ات

یهودهکده آبى پارس بهت اسمس بده!


این همه درس خوندیم

بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود؟

قضیه اش چی بوده اصلا ؟

بالاخره چی شد؟


امروز تو خیابون یه دختره رو دیدم اندازه ی یه پسر آرایش کرده بود

والا خجالتم خوب چیزیه …


پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت

واقعا رفته بودیم این حرکات موزون چیه؟



تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ | 14:56 | نویسنده : tara23 |


آدم های با معرفت دل های آسمانی دارند

شک نکن آسمانت بی انتهاست


عمریست نشسته ام

پای لرز خربزه هایی که هیچوقت یادم نمی آید

کی خوردمشان …


چقدر زیباست کسی را دوست بداریم

نه برای نیاز 
نه از روی اجبار
 نه ازروی تنهایی

فقط برای اینکه ارزش دوست داشتن دارد




تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ | 14:49 | نویسنده : tara23 |



تک لحظه هاي زندگي همپاي خاطرات توست / خونه ي قلبم کوچيکه ، اما همش به ياد توست .


 

گستاخي خيالم را ببخش که حتي لحظه اي يادت را رها نميکند !



دوست همه باش و معشوق یکی / مهرت را به همه هدیه کن و عشقت را به یکی . .




نوشتم حرف دل تا تو بخوانی / که چون دورم ز تو ، دردم بدانی

به غیر از تو کسی را من ندارم ، تو را تا بی نهایت دوست دارم . . .
  


خداوندا ، تو گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من ، جانا به عهد خود وفا کن . . .




تاريخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ | 14:41 | نویسنده : tara23 |


ﻣﯿﺮﯼ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺑﯿﮏ
ﻣﯽﺧﺮﯼ۱۰۰ﺗﻮﻣﻦ،
ﻭﻟﯽ ﻻﮎ ﻏﻠﻂﮔﯿﺮ۸۰۰ﺗﻮﻣﻦ.
ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺘﯽ ﺭﻭ ﮐﺎﻏﺬ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﻨﯽ
ﺑﺮﺍﺕ ﮔﺮﻭﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯽﺷﻪ.
...ﭘﺲ ﺩﻗﺖ ﮐﻦ
دقت کن


غضنفر تور انداخته بود رو آسفالت ماهی بگیره بهش گفتن: چقدر خری، اینجا ماهی نیست!!!! غضنفر میگه: من خر،!!این حیف نونو چی میگی، یک ساعته وایستاده ازم ماهی بخره !!!


غضنفر تو جهنم بشکن میزده بهش میگن چی شده ؟ میگه پروندم گم شده


سلامتی اون بابایی که چند نخ سیگارش و پس داد چون بچش بستنی می خواست


 

سه تا بهترین خوابیدن های دنیا:

۱٫ خوابیدن رو پای مامان وقتی کلی خسته ای

۲٫ خوابیدن رو شونه ی عشقت وقتی کلی تنهایی

۳٫ خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد داره درس میده


آیا میدانید "شب بخیر" در آخر بعضی اس ام اس ها

مساوی با "خفه شو دیگه " است!؟


بابا تورو خدا این ناف یه جور قیچی کنید که بعدش گود نشه همش آشغال بره توش.

با تشکر از جراحان محترم

 



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 16:28 | نویسنده : tara23 |


داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو سرت 



من یه خواستگار داشتم.......
بهش گفتم فعلا میخوام درس بخونم..
بیشعور رفت و دیگه نیومد
اصلن به کلمه "فعلا"توجه نکرد!!!! 



يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پودار تصادف كنه من برسونمش بيمارستان و نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگيش به نام من بزنه و بميره .وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولا بگيرن همه چيز بندازم جلوشون بگم برداريد نامردها اوني كه با ارزش بود پدرتون بود 



دوستان عزیز بهم مشاوره بدید :

به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم فلافلی بزنم یا آب هویجی ؟ ؟؟؟ !!!



روسری اذیتت می کنه ؟ دلت می خواد وقتی قدم می زنی باد توی موهات بپیچه ؟
وقتی کـفـتر رو کله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حجاب مصونیت است نه محدودیت




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 16:18 | نویسنده : tara23 |


بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری ."


نیکی همه چیز را مغلوب میکند و خودش هرگر مغلوب نمیشود .


  سخن گفتن یک نوع احتیاج است 

  ولی گوش دادن هنر .


گوش هایت را به همه بسپار اما صدایت را به عده ای معدود.  

 هیچ وقت مغرور نشو

برگها وقتی میریزند که فکر میکنند طلا شده اند .  



  چهار چیز است که نمیتوان انها را باز گرداند :

    1 _ سنگ

                     پس از رها کردن !

    2 _ حرف

                    پس از گفتن !

    3 _ موقعیت

                   پس از پایان یافتن !

     4 _ زمان

                   پس از گذشتن !




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 14:48 | نویسنده : tara23 |


 

خــداوندا

دست هایم خالی است و دلم غرق آرزو

با قدرت بیکرانت ، یا دست هایم را قوی کن

یا دلم را خالی از آرزو


امروز هم روزی از روزهای خداست 

و من آرامتر از دیروز 

و سرمست از تو می نویسم 

باز هم مثل همیشه

برای نوشتن تو را بهانه میکنم

چه لذت بخش است از تو نوشتن

و چه زیباست برای تو نوشتن

و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی کنم

لحظه های بی تو بودن را با خیال تو سر می کنم

و معتقدم دوری مانع از رسیدن نیست

من هر شب به تو میرسم

هر ساعت

هر دقیقه

هرثانیه 

وهر لحظه ای که به تو می اندیشم تو را در کنار خویش

و در وجودم احساس می کنم

و این برای من خود رسیدن است

این فاصله ها فقط بهانه ای است برای 

نوشتن نا نوشته هایی که

مجالی می خواهند برای نوشته شدن

 




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 14:22 | نویسنده : tara23 |


والــدیــــن گـرامـــی‌ ..

اگر دخترتون هنگام خوندن اس ام اس ،یک لبخندِ احمقانه رو صورتش نقش میبنده ..
اون اس ام اس از دوست پسرشه ..
قلم پاشو میتونید خورد کنید


ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که حوصله ی کسی رو سر نمیبریم !

یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله ! )


کلاهک هسته اى ، نابودی ۲۰۱۲، زلزله ،سیل و...

هیچکدام به اندازه ۳ عدد میس کال مامانت ، ترسناک نیست !


یارو کتاب نوشته , چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم , بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده !!!


راستی
یکی از دغدغه های دوران کودکی من این بود که "نخ" وسط نبات چی کار می کنه آخه؟!




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 11:59 | نویسنده : tara23 |


باور کن من هرگز لایق دوستت دارم های تو نبودم ؛ ملتمسانه از تو میخواهم : دوستت دارم هایت را به کسی بگویی که لایق دروغهایت باشد …


گفتم بیا … گفت پاهایم یخ زده !
و من به پایش سوختم !!!
گرم شد …
رفت به سوی دیگری !


خیابان چقدر سبز شده است از روزی که مرا کاشت و با دیگری رفت …




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 11:52 | نویسنده : tara23 |


اس ام اس ورزشی

برو پایین

.

.

.

برو بالا



بلوتوث قلبت رو روشن کن

می خوام تمام وجودمو برات سند کنم

.

ها ها ها

ویروس داشت

الان می میری ....!




آرامش در زندگي بهترين چيزه
بيا به آرامش فکر کنيم
به زندگي
به عشق
به زيبايي
به بهشت
به جهنم
به درک
به تو چه
به من چه
برو اعصاب ندارم




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ | 11:41 | نویسنده : tara23 |



یکی تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! یکی از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم! 


 یکی با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، ‌دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم،‌ یهو جاده پیچید، من نپیچیدم! 

lیکی با زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زنش وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برایش می‌گذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می‌بینه شوهرش براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زن! ساعت شیشه! 


 تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، یکی تماشا می‌کرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، یکی شاکی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش! 


یه جایی جشن بوده، یکی همینجوری میره تو و شروع میکنه به رقصیدن و بخور بخور. یکی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ اون میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده! 


  یکی 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگه‌ای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، ‌اون با حال زار پامیشه، ‌میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!



تاريخ : شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ | 14:39 | نویسنده : tara23 |


نمی دونم چه حکمتیه نصفه شب که همه خوابن اگه قرار باشه یه چیزی رو از تو یه پلاستیک دربیاری چه صدای وحشتناکی میده که در طول روز عمرن اونقد صدا بده!!!
پلاستیکای شمام اینجوریه عایا ؟؟؟


به ترکه عکس دایناسور نشون میدن میگن شما به این چی میگین؟؟؟؟؟؟ترکه میگه ما غلط بکنیم به این چیزی بگیم 


اسب

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می‌خوند كه زنش یهو ماهی تابه رو می‌كوبه سرش.
مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب‌دوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش "جنی" بود.
زنش معذرت خواهی می‌کنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا می‌كرد كه زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر كوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.
وقتی به خودش اومد پرسید: این بار برا چی منو زدی؟
زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.


روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!
»



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ | 15:34 | نویسنده : tara23 |


کی میگه جنس مردا خرابه ؟

زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”

مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته

که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم

اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما

این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “

زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”

مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!”  



يه روز يه یارو داشته به روی خودش اب يخ مي ريخته.

يكي مي بيندش و ازش مي پرسه چرا همچين مي كني؟

ميگه مي خوام سرما بخورم. میپرسه چرا؟

ميگه اخه يه پني سيلين تو خونه دارم داره تاريخ مصرفش ميگذره




به یارو  می گن...
...
...
...
...
...
به تو چه که به یارو چی می گن؟ اگه بگن آشغالارو ببر پایین حال نداری! اما برای فضولی این همه راه میای پایین!



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ | 9:49 | نویسنده : tara23 |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.