خدایا یا نوری بیفکن یا توری
ماهی کوچکت از تاریکی میترسد


غمهایی که چشم ها را خیس نمیکنند
به استخوان رسیده اند...

برای من از همه این دنیا تنها با تو بودن کافیه
با تو بودن وخوردن یک فنجان آرامش...

دستم به آرزوهایم نمی رسد
آرزوهایم بسیار دورند...
ولی درخت سبز صبرم می گوید:
امیدی هست...خدایی هست...
این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد...

گآهے ، هر از گآهے
فآنوωـ یآدت رآ بـے چرآغ و چلچله روشن کنـґ
خیآلت رآحت من ھمآن منـґ
هنوز هـґ در این شبهآے بے خوآب و بے خآطرہ
میآن این کـوچه هآے تآریک پرωـه میزنـґ
امآ بـه هیچ ωـتآره ے دیگرے ωـلآ ґ نخوآهـґ کرد ، خیآلت رآحت ...

اینجا...
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا...
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا...
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا "دو زرده" اند!
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست...
شهر من گم شده است!

الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست …

بــــــهانه گـــــــیر زبــــــــــان نفهم …
دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــــــم … !
آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم

هی غریبه...
رو کسی دست گذاشته ای که همه ی دنیای من است...
بی وجدان آنقدر راحت به او نگو عزیزم!!!

من تو را نمی سرایم !..
تو ...
خودت در واژه ها می نشینی ..!
خودت قلم را وسوسه می کنی !!
و شعر را بیدار می کنی !!

ابراهیم نیستم
اما غرورم را قربانی کسی کردم که ارزش گوسفند هم نداشت

وشاید ســــال ها بعد...
در گذرجاده ها...
بی تفاوط از کنار هم بگذریم و...
بگوییم:
آن غریبه چقدر شبیه...
خاطـــــــراتم بود....

خدایا کم آورده ام …



نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ ،
مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود ،
وقتی من و تو پس از مدت ها ؛
یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم!
چه خاکی بر سر خواهیم کرد ....

کودکی گرسنه و بیمار گوشه ی قهوه خانه ای می خفت رادیو باز بود
و گوینده از مضرات پرخوری می گفت...

پدر..
همون کسیست که لرزش دستش
دیگه چیزی ازچای توی استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه به من تکیه کن
وتو انگارکوه را پشتت داری...

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از
دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!


دیدیم نمیشود در زمین عاشق شد به اسمان پروازکردیم
وقتی برگشتیم مارا در قفس انداختند
نتوانستیم ثابت کنیم پرنده نیستیم
ماتنها
عاشق شده بودیم

امروز آرزویم را در گوش قاصدک خواندم
به باد سپردم
قبل از اینکه چون قبلی ها
خودش بر باد روند ...

تنها جایی که حجاب داشت هنگام نماز خواندن بود گویا تنها کسی که به او مَحرم نبود خداوند بود …

بـــــــــ سلامتـــــــی هر چی رفیـــــــق با مرامـــــــه




ای پرنده مهاجر ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو و من
تو رفیق شاپرکها من تو فکر گلمونم تو پی عطر گل سرخ من حریس بوی نونم
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی دنیای من یه کف دست روی سقف سرده یه گور...

بت مني شكستمت وقتي خداي من شدي
ببين به يك نگاه تو تمام من خراب شد
چه كردي با سراب من كه قطره قطره آب شد
به ماه بوسه مي زنم به كوه تكيه مي كنم
به من نگاه كن ببين به عشق تو چه مي كنم
منو به دست من بكش به نام من گناه كن
اگر من اشتباهتم هميشه اشتباه كن...


