- گاهی وقتا باید دل بکنی و بری ...
- گاهی وقتا باید کسی رو که یه روزی احساس میکردی بدون اون حتی
- نفسم نمیتونی بکشی رو بسپاری به دستای دنیا ...
- گاهی وقتا باید درک کنی و بفهمی که همیشه تلاش ادما واسه رسیدن
- به خواسته هاشون بی نتیجه میمونه ...
- گاهی وقتا باید بفهمی که خواستن همیشه توانستن نیست ...
- گاهی وقتا باید یاد بگیری که صبر کردن واسه برگشتن کسی که در نهایت
- بی رحمی تنهات گذاشته بی فایده ست ...
- پس چشماتو ببندو همه ی خاطرات گذشتتو از ذهن و قلبت بیرون بریز و
- قبول کن که اونی که رفته دیگه برنمیگرده اگه تونستی با این واقعیت کنار
- بیای که میتونی دوباره از اول شروع کنی و اگه بخوایی بازم مقاومت کنی
- مث من یه روانشناس دیوونه میشی، که واسه فرار از واقعیت زندگیش
- فقط مینویسه شاید این جوری بتونه تحمل کنه و تاب بیاره ...
عکسهایم شکسته شده اند و دستهایی برای پنهان شدن احساس سرد من ،
کلمات را یک به یک میشمارد. انتظار، دلتنگی، بغض و یک استکان قهوه تلخ نقش بسته است بر
تار و پود این کلبه کوچک ولیکنبا اشکهایی بزرگتر از قطره های باران نشسته بر پنجره .
فقط ساده خواهم نوشت : سکوت شب فراموش خواهد شد در یک ذهن مسموم از عاریت عشق
تو در ارتعاش خاطرات به خاک نشسته ام قدم هایت را آهسته بردار، مبادا کسی فراموش کند
اینجا قهوه را هرگز شیرین نمی نوشند. قهوه چی خاطراتم را صدا میزند
و من یک استکان قهوه تلخ دیگر....
بنویسید : جز وحشت از سکوت شب، عشق را به بازی میگیرند آدمها و فراموش میکنند
قدمهایی که به ضیافت یک قهوه تلخ برداشته ایم ....
•
بوی فراموشی گرفته ام
رنگ تنهایی
دلشکستگی
بغض و خاموشی
چیزی نیست
گمانم تاریخ مصرفم گذشته است . . .
•
کسی که در آغوش غم بزرگ شده ، تنهایی بهترین همدم اوست
ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند ، ای کاش می توانستم با کسی
درد دل کنم تا بگویم که ، من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا ابد غم شبهایم را
، تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را ، قانون دنیا تنهایی من است و تنهایی من
قانون عشق است و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی ، شهر
سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ، شهر پنجم : بی
وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ، شهر هفتم : اشک ، آه ، “تنهایی”
دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن
برف از روی شانه آدم برفی
دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!
ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم
ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
در باد تکان میخورد
این تنها پرچمیست
که دوستش دارم.
از کسی که دلش گرفته نپرسيد چرا
آدم ها وقتی دليل ناراحتی شان را نمی توانند بيان کنند
دلشان می گيرد...
دلمـ بـرای اوّلِ دَبـســتـان تـنــگ شده...؛
کـــه وقــتــــی تنـــها یـــه گـــوشۀ حــیاط مــدرسه وایــسادی ؛
یــه نفـــر مـــیاد و بهــت مـــیگــه ...؛
بــا مَـــن دوســت مـــیشــی؟...
مردها فلان
زن ها فلان
یا تنهایی خوب است
و دنیا زشت است
آخرش روزی قلب ات
برای کسی تندتر می زند....
امروز را چه میگویی؟دیگر یاد آوری نمیخواهد..
یک بار دیگر حس کردم بودنت را در کنارم…
ولی یکی دیگر کنارت بود.. میشنیدم..
میشنیدم که میگفت اون کیست که بر سر مزارش ایستاده ایم؟
میشنیدم… میشنیدم…
میشنیدم که میگفتی…نمیشناسمش فقط نمیدانم چرا دلم برایش سوخت..
در این مورد حق به تو میدهم..غریبانه مردم گاهی دلم برای خودم میسوخت ..
که چه غریبانه خواهم مرد بدون او..
آری همان متنیست که برای سنگ قبرم آماده کرده ام..
درست است دیروز را یاد آوری کردم امروز را توصیف
میخواهی فردا را برایت پیش بینی کنم؟
فردای من و تو تکرار امروز است..باور نداری؟؟
با نابود کردن خود فردا را تکرار امروز خواهم کرد
بدرود..
كوچيك كه بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم حالا كه بزرگيم چه دل تنگيم كاش دل هامون به بزرگي بچگي بود كاش همون كودكي بوديم كه حرفاشو از نگاهش ميشد خوند كاش براي حرف زدن نيازي به صحبت كردن نداشتيم كاش براي حرف زدن نياز بود فقط نگاه كني كاش قلب ها در چهره بود اما حالا اگر فرياد هم بزنيم كسي نميفهمه ودل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم سكوت پر هميشه بهتر از فرياد تو خاليست سكوتي را كه يك نفر بفهمه بهتر از هزار فريادي است كه هيچ كسي نفهمه سكوتي كه سرشار از ناگفته هاست ناگفته هاي كه گفتنش يك درد و نگفتنش هزاران درد داره.

