وبلاگ گروهي نويد

دلنوشته هاي نويدي ها

وبلاگ گروهي نويد

نويد
وبلاگ گروهي نويد دلنوشته هاي نويدي ها


آهای پسرا شلوارتونو بکشین بالا ،
اون مارک شورت رو هم اگه خیلی واجبه بزنید به سینتون …
والا به خدا ! حالا هی کلیپس کلیپس کنین !



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:7 | نویسنده : يه بچه |

یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﻧﺎﺳﺎﻟﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺷﻬﺮﺑﺎﺯﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﭘﯿﭻ ﻭ ﻣﻬﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺒﺮﻡ
ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ که ﺍﺻﻮﻻ ﺁﺩﻡ ترسوییه
ﻣﯿﮕﻢ : ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ؟ :lol:



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:6 | نویسنده : يه بچه |


تنها سودی که رشته ی تحصیلیم تا الان داشته این بوده که،
هر بار میرم تو آشپز خونه ، بابام میگه :
مهندس یه ۲ تا چایی بیار بخوریم :|



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:3 | نویسنده : يه بچه |


“این از کجا اومد؟” چیست ؟
رایج ترین سوال در کلاس های ریاضی...!!!



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:2 | نویسنده : يه بچه |


ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ
ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ :|



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:0 | نویسنده : يه بچه |


ما یه مزیت خیلی خوبی که داریم اینه که
وقتی که بزرگ شدیم ، و به مامان و بابا تبدیل شدیم
سر زده رفتیم تو اتاق بچمون و دیدیم داره به صفحه دسکتاپ خیره میشه
یکی میکوبیم پس کلش :|
میگیم کره سگ بیار بالا ببینم چی داشتی میدیدی :)



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:0 | نویسنده : يه بچه |


به مامان بزرگم میگم یه جمله خبری بگو ، میگه نوه م خنگه !
میگم سوالی بگو ، میگه نوه م خنگ بود و من نمیدونستم ؟
میگم امری بگو ، میگه خنگیتو تابلو نکن !
میگم میشه خنگ توشون نباشه ؟
میگه اونوقت میشی نوه ی یکی دیگه نه نوه ی من …
منه بدبخت :(



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 7:55 | نویسنده : يه بچه |


یکی دو روزه مامانم رفته مسافرت ،
امروز هوس خوراکی کردم هرجارو گشتم هیچی پیدا نکردم !
فقط توی کابینتا یه سری قوطی بود که با ماژیک روش نوشته بود :
نخورید ؛ مایع ظرفشویی
نخورید ؛ سمِ گلدون
نخورید ؛ جرمگیر توالت
زنگ زدم به مامانم گفتم دایی و زن دایی اومدن چیکار کنم ؟
گفت در کابینتو باز کن اونیکه علامت مرگ داره توش آجیله ،
اونیکه نوشته مرگ موش توش گزه ،
اونیکه نوشته صابون توش شکلاته !
من قبل از زنگ زدن :|
من بعد از زنگ زدن :D



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:21 | نویسنده : يه بچه |

ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟم ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ۳ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭ ﺯﺷﺘﻪ ، ﻫﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭبیار !
ﺑﭽﺶ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ...!!!!!!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:17 | نویسنده : يه بچه |


ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺮﻧﺪ ﺍﺩﮐﻠﻨﺖ ﭼﯿﻪ ؟
ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﮏ ﻭ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : For Women !
ﺩﺭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ، ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺑﺴﻮﯼ ﺧﻮﺩﺕ !



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:13 | نویسنده : يه بچه |


چند روز پیش واسم خواستگار اومده بود مامانم خیلی زود ردش کرد رفت ؛
بهش گفتم : واسه چی اینجوری ردش کردی ؟
گفت : کسی که تورو میخواد حتما مورد داره ! :| :|
واقعا اینم خونوادس که ما داریم ؟!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:12 | نویسنده : يه بچه |


رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری
دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت …
مامانم تو گوشم گفت خوبه والا نه شرمی نه حیایی نه …
همینجوری داشت میگفت که عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد !
هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بوده :|
.



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:9 | نویسنده : يه بچه |


وسایل لازم برای سی سال پیر شدن: یه دونه عینک گرد و دیگر هیچ... باور نداری؟؟؟ از ستایش بپرس...!!!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:2 | نویسنده : يه بچه |


مورد داشتیم دختره قفل گوشیشو گذاشته رو شناسایی چهره! بعدش رفت حموم برگشت دیگه گوشیش نشناختتش!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 19:44 | نویسنده : يه بچه |

دختره اومده تو فیسبوک یه شعر از مولانا گذاشته 630 تا لایک خورده! حالا اگه خود مولانا میومد شعرشو میخوند همه میگفتن این دری وریا چیه میگی؟!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 19:39 | نویسنده : يه بچه |


زمان ما یه سری بودن وقتی بهشون میگفتی طرفدار استقلالی یا پرسپولیس؟ میگفتن طرفدار تیم ملی! پژوهشگرا میگفتن اینا همونایین که به نوشابه زرد میگن نارنجی!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 19:35 | نویسنده : يه بچه |


تو فیلمای ایرانی شب اول ازدواج دختر و پسر با هم قهر میکنن، دختره با روسری توی اتاق روی تخت میخوابه، پسره توی حال روی کاناپه، فرداش دختره حاملس... به این پدیده میگن بذر افشانی!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 19:20 | نویسنده : يه بچه |

نخودک تک سلولی گوسپند چرا منو اخ کردیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:27 | نویسنده : يه بچه |


میگما روم واسه همه خرابه یا فقط پیش من بالانمیاد؟؟؟



تاريخ : پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ | 18:5 | نویسنده : يه بچه |

زورم به تو نمیرسد به جاده میگویم برگردد...

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:15 | نویسنده : يه بچه |


نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم؟!



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:13 | نویسنده : يه بچه |


گاهی معشوق بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند هرچه به او نزدیک تر میشوی، دورتر به نظر میرسه هرچه فاصله اش بیشتر میشود، بزرگتر بنظر میرسد چشم میبندی، "میبینیش" چشم باز میکنی، "نیست" هرگاه دیدی چنین است،صمیمانه به خودت تسلیت بگو...



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:10 | نویسنده : يه بچه |

حالا دیگر شیشه پهن عینک دودی هم قرمزی چشمهایم را قد نمیدهد !



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:3 | نویسنده : يه بچه |


نقش درخت خشک را بازی میکنم، نمیدانم باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن...



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:0 | نویسنده : يه بچه |

تفاوت پلنگ و مگس


شیخی را پرسیدند:تفاوت پلنگ با مگس در چیست؟ او سر و ریش را بخاراند و بگفت: مگس را چو برینی، ببینی! و پلنگ را چو ببینی، برینی!!!



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 7:45 | نویسنده : يه بچه |


ای کاش در کنار سانتریفیوژهای غنی سازی اورانیوم،هزاران سانتریفیوژ در بعد روشهای اجتماعی میساختیم و شعار را پالایش میکردیم تا به شعور بالای 20 درصدی میرسیدیم!!!



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 7:42 | نویسنده : يه بچه |


آورده اند روزی مریدی از شیخ دلیل ترافیکو ازدیاد خودروها را جویا همی شد. شیخ همی فرمود :دلیل اصلی ترافیک چیزی نیست جز نداشتن کاباره!مریدان انگشت در دهان شیخ را ندا دادن: یا شیخ چون است (چگونه است) ؟ شیخ فرمود : بیست درصد خودروها به دنبال داف همی گردند و بیست درصد دگر داف را یافته و به دنبال جا همی گردند و بیست درصد باقی برادران بسیج اند که به دنبال آن چهل درصد همی گردند. و این چنین شد که مریدان رم کردند و یقه ها دریدند و اشک ها ریختند و به بیابان گذاردند...



تاريخ : دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 12:39 | نویسنده : يه بچه |


مورد داشتیم دختره با داداشش سر لوازم ارایش دعواشون شده پسره قاطی کرده رفته تو اتاقش در رو بسته تا یه هفته بیرون نیومده!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:5 | نویسنده : يه بچه |


دیگر خونی برایش نمانده بود! لری که عاشق پرستار پایگاه اهدا خون شده بود...



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:3 | نویسنده : يه بچه |

زن: غذا خوردی؟ مرد:غذا خوردی؟ زن:دارم از تو میپرسم؟ مرد:دارم از تو میپرسم؟ زن:ادای منو در میاری؟ مرد:ادای منو در میاری؟ زن:بریم خرید؟ مرد:اره غذا خوردم... !!!



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:1 | نویسنده : يه بچه |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.