وبلاگ گروهي نويد

دلنوشته هاي نويدي ها

وبلاگ گروهي نويد

نويد
وبلاگ گروهي نويد دلنوشته هاي نويدي ها

پندآموز

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/Namayeshe%20Ehsas%2011/13.jpg

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...
دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...
چون به قلب همدیگه زخم زدن ...
نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...
چون زمانی عاشق بودن ..

تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن


برچسب‌ها: پندآموز

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 10:26 | نویسنده : HIDDEN |

عاشقانه....

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/Namayeshe%20Ehsas%2011/16.jpg

تمـام ِ این چـند سـال و اَنــدی عــمرم بـه کــنار …
مـن فـــقط ،
بـه انـــدازه ی همــان صَــدُم هـای ِ ثـانیه ای که ،
در هــوای ِ عطـرِ ِ آغــوشت نفـس کـشیـدم ،
زنـــدگـی کــــردم !!



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 10:21 | نویسنده : HIDDEN |

بياييد همو درك كنيم

"سکوت"...


رسا ترین فریاد یک "انسان" است...


وقتی سکوت میکند...


وقتی بحث نمی کند...


وقتی برای به کرسی نشاندن عقایدش تلاش نمیکند...


بفهم!

که واقعأ آسیب دیده است....



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 1:57 | نویسنده : M&i&n&a |

چه خـــوش خیــال اســــت...!


فـــاصلـــه را می گـــویم!


بــه خیــالـش تـــو را از مــن دور کـــرده...


نمی دانـــد،


جـــای تـــو امـــن اســـت ،


اینجـــا در میـــان دل مـــن .


تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 22:54 | نویسنده : ali kish |

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام


آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست


آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم ..

 

من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم


میدونی جز تو کسی رو ندارم ..

 

باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم



تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 22:51 | نویسنده : ali kish |

فراموشي

باید فراموشت کنم !چندیست تمرین میکنم...

من میتوانم ! میشود !

آرام تلقین میکنم...

حالم ؟! نه اصلا خوب نیست...تا بعد بهتر میشود ...

فکری برای این دل آرام غمگین میکنم...

من میپذیرم رفته ای . . . ،و برنمیگردی همین !

خود را برای درک این ،،

صد بار تحسین میکنم.... ! 

کم کم   ز یادم میروی..

این روزگار و رسم اوست...

این جمله را با تلخی اش ،،

صد بار تضمین میکنم . . . . . .



تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 15:19 | نویسنده : M&i&n&a |


http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/28.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/33.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/4.jpg



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 15:2 | نویسنده : ali kish |


http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/28.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/33.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/4.jpg



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 15:2 | نویسنده : ali kish |

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/27.jpg

تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 15:0 | نویسنده : ali kish |

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Ax-Neveshteh-Mafhoumi1/13.jpg

تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 14:59 | نویسنده : ali kish |

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/8.jpg

تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 14:57 | نویسنده : ali kish |

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/8.jpg

تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 14:57 | نویسنده : ali kish |

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Elham-Bakhsh17/49.jpg

تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 14:56 | نویسنده : ali kish |


آهای پسرا شلوارتونو بکشین بالا ،
اون مارک شورت رو هم اگه خیلی واجبه بزنید به سینتون …
والا به خدا ! حالا هی کلیپس کلیپس کنین !



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:7 | نویسنده : يه بچه |

یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﻧﺎﺳﺎﻟﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺷﻬﺮﺑﺎﺯﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﭘﯿﭻ ﻭ ﻣﻬﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺒﺮﻡ
ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ که ﺍﺻﻮﻻ ﺁﺩﻡ ترسوییه
ﻣﯿﮕﻢ : ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ؟ :lol:



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:6 | نویسنده : يه بچه |


تنها سودی که رشته ی تحصیلیم تا الان داشته این بوده که،
هر بار میرم تو آشپز خونه ، بابام میگه :
مهندس یه ۲ تا چایی بیار بخوریم :|



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:3 | نویسنده : يه بچه |


“این از کجا اومد؟” چیست ؟
رایج ترین سوال در کلاس های ریاضی...!!!



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:2 | نویسنده : يه بچه |


ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ
ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ :|



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:0 | نویسنده : يه بچه |


ما یه مزیت خیلی خوبی که داریم اینه که
وقتی که بزرگ شدیم ، و به مامان و بابا تبدیل شدیم
سر زده رفتیم تو اتاق بچمون و دیدیم داره به صفحه دسکتاپ خیره میشه
یکی میکوبیم پس کلش :|
میگیم کره سگ بیار بالا ببینم چی داشتی میدیدی :)



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 8:0 | نویسنده : يه بچه |


به مامان بزرگم میگم یه جمله خبری بگو ، میگه نوه م خنگه !
میگم سوالی بگو ، میگه نوه م خنگ بود و من نمیدونستم ؟
میگم امری بگو ، میگه خنگیتو تابلو نکن !
میگم میشه خنگ توشون نباشه ؟
میگه اونوقت میشی نوه ی یکی دیگه نه نوه ی من …
منه بدبخت :(



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 7:55 | نویسنده : يه بچه |

عکس نوشته عاشقانه جدید

تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 21:26 | نویسنده : ali kish |

 
سوء استفاده از تن سنگسار دارد ...

جزای سوء استفاده از احساس چیست؟؟ ...

آی مردُم ...

احساسم دیگر مرده ... میفهمید؟ چرا ساکتید؟

فقط نگویید ...

نگویید که قتل احساس گنـــاه نیست ...

خواهش می کنم ... نگوییــــــد ...


تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 20:56 | نویسنده : ali kish |

باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شيشه تنها ايستاده : در گذرها رودها راه 

اوفتاده. شاد و خرم يک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند اين سو و آن سو می خورد بر شيشه و در مشت

 و سيلی آسمان امروز ديگر نيست نيلی يادم آرد روز باران گردش يک روز ديرين خوب و شيرين توی جنگل های

 گيلان: کودکی دهساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک از پرنده از چرنده از خزنده بود جنگل گرم و

 زنده آسمان آبی چو دريا يک دو ابر اينجا و آنجا چون دل من روز روشن بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی

 دهنده بر درختان می زدی پر هر کجا زيبا پرنده برکه ها آرام و آبی برگ و گل هر جا نمايان چتر نيلوفر درخشان

 آفتابی سنگ ها از آب جسته از خزه پوشيده تن را بس وزغ آنجا نشسته دمبدم در شور و غوغا رودخانه با دوصد

 زيبا ترانه زير پاهای درختان چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان چشمه ها چون شيشه های آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگ ريزه سرخ و سبز و زرد و آبی با دوپای کودکانه می پريدم همچو آهو می

 دويدم از سر جو دور می گشتم زخانه می پراندم سنگ ريزه تا دهد بر آب لرزه بهر چاه و بهر چاله می شکستم

 کرده خاله می کشانيدم به پايين شاخه های بيدمشکی دست من می گشت رنگين از تمشک سرخ و وحشی

 می شنيدم از پرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده راز های زندگانی هرچه می ديدم در آنجا بود دلکش ، بود

 زيبا شاد بودم می سرودم : " روز ! ای روز دلارا ! داده ات خورشيد رخشان اين چنين رخسار زيبا ورنه بودی زشت

 و بی جان ! " اين درختان با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان ! " روز

 ! ای روز دلارا ! گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد ای درخت سبز و زيبا هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره آسمان گرديده تيره بسته شد رخساره خورشيد رخشان ريخت باران ،

 ريخت باران جنگل از باد گريزان چرخ ها می زد چو دريا دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا برق چون

 شمشير بران پاره می کرد ابرها را تندر ديوانه غران مشت می زد ابرها را روی برکه مرغ آبی از ميانه ، از کناره با

 شتابی چرخ می زد بی شماره گيسوی سيمين مه را شانه می زد دست باران باد ها با فوت خوانا می نمودندش پريشان سبزه در زير درختان رفته رفته گشت دريا توی اين دريای جوشان جنگل وارونه پيدا بس دلارا بود

 جنگل به ! چه زيبا بود جنگل بس ترانه ، بس فسانه بس فسانه ، بس ترانه بس گوارا بود باران وه! چه زيبا بود باران می شنيدم اندر اين گوهرفشانی رازهای جاودانی ،پند های آسمانی " بشنو از من کودک من پيش چشم

 مرد فردا زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن - هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا !




تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 20:52 | نویسنده : ali kish |

باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شيشه تنها ايستاده : در گذرها رودها راه 

اوفتاده. شاد و خرم يک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند اين سو و آن سو می خورد بر شيشه و در مشت

 و سيلی آسمان امروز ديگر نيست نيلی يادم آرد روز باران گردش يک روز ديرين خوب و شيرين توی جنگل های

 گيلان: کودکی دهساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک از پرنده از چرنده از خزنده بود جنگل گرم و

 زنده آسمان آبی چو دريا يک دو ابر اينجا و آنجا چون دل من روز روشن بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی

 دهنده بر درختان می زدی پر هر کجا زيبا پرنده برکه ها آرام و آبی برگ و گل هر جا نمايان چتر نيلوفر درخشان

 آفتابی سنگ ها از آب جسته از خزه پوشيده تن را بس وزغ آنجا نشسته دمبدم در شور و غوغا رودخانه با دوصد

 زيبا ترانه زير پاهای درختان چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان چشمه ها چون شيشه های آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگ ريزه سرخ و سبز و زرد و آبی با دوپای کودکانه می پريدم همچو آهو می

 دويدم از سر جو دور می گشتم زخانه می پراندم سنگ ريزه تا دهد بر آب لرزه بهر چاه و بهر چاله می شکستم

 کرده خاله می کشانيدم به پايين شاخه های بيدمشکی دست من می گشت رنگين از تمشک سرخ و وحشی

 می شنيدم از پرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده راز های زندگانی هرچه می ديدم در آنجا بود دلکش ، بود

 زيبا شاد بودم می سرودم : " روز ! ای روز دلارا ! داده ات خورشيد رخشان اين چنين رخسار زيبا ورنه بودی زشت

 و بی جان ! " اين درختان با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان ! " روز

 ! ای روز دلارا ! گر دلارايی ست ، از خورشيد باشد ای درخت سبز و زيبا هرچه زيبايی ست از خورشيد باشد ... "

 اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چيره آسمان گرديده تيره بسته شد رخساره خورشيد رخشان ريخت باران ،

 ريخت باران جنگل از باد گريزان چرخ ها می زد چو دريا دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا برق چون

 شمشير بران پاره می کرد ابرها را تندر ديوانه غران مشت می زد ابرها را روی برکه مرغ آبی از ميانه ، از کناره با

 شتابی چرخ می زد بی شماره گيسوی سيمين مه را شانه می زد دست باران باد ها با فوت خوانا می نمودندش پريشان سبزه در زير درختان رفته رفته گشت دريا توی اين دريای جوشان جنگل وارونه پيدا بس دلارا بود

 جنگل به ! چه زيبا بود جنگل بس ترانه ، بس فسانه بس فسانه ، بس ترانه بس گوارا بود باران وه! چه زيبا بود باران می شنيدم اندر اين گوهرفشانی رازهای جاودانی ،پند های آسمانی " بشنو از من کودک من پيش چشم

 مرد فردا زندگانی - خواه تيره ، خواه روشن - هست زيبا ، هست زيبا ، هست زيبا !




تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 20:52 | نویسنده : ali kish |

ولنتاين بر دخترو پسربا صفاي نويدي ها مبارك

زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می گذرد… آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد

شکلکـــْـ هایِ مژی جوووون

 

ولنتاین بر پاتوقي ها مبارک، همراه یک بغل گل رز، یک سبد ستاره و یک دنیا آرزوی شادباش


برچسب‌ها: ولنتاين , عاشقي , مبارك , جملات كوتاه

تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 13:46 | نویسنده : soheyla |

این را به خاطر بسپار


ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷـــــــــﺪ ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ،

ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﺑﺎﻻ !

ﺗﻼﻓﯽ ﻧﮑﻦ ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻧﺰﻥ ، ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﻧﺒﺎﺵ .

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ؛ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ، ﮔﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺗﯿﺰ ﺍﺳﺖ ..

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺪﺍﺭﺕ ﺑﻮﺩ ﺯﺧﻤﯽ

ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﮐﯿﻦ،

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﺎﺩﯾﺶ، ﺁﺭﺯﻭﯾﺖ ﺑﻮﺩ …

ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ .

ﺑﻐﻀﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻦ،

ﺭﻧﺠﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺗﺮ .



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 0:42 | نویسنده : نويد |

همسفر


هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی...
وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی
با هر که سخن گفتم پاسخ زتو بشنیدم
بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی
هر شب که قمر تابید هر صبح که سر زد سمش
در گردش روز و شب سمش و قمر بودی
در خنده من چون گل در کنج لبم خفتی
در گریه من چون اشک در چشم تر بودی
در صبحگه عشرت همدوش تو می رفتم
در شامگه غربت بالین سرم بودی...
چون طرح غزل کردم بیت الغزلم گشتی
چون عرض هنر کردم زیب هنرم بودی
آواز چو میخواندم سوز تو به سازم بودی
پرواز چو می کردم تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند یار دگرم بودی
سر مد یه دیار خود از ره نرسیده گفت
هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی....!



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 0:41 | نویسنده : نويد |


یکی دو روزه مامانم رفته مسافرت ،
امروز هوس خوراکی کردم هرجارو گشتم هیچی پیدا نکردم !
فقط توی کابینتا یه سری قوطی بود که با ماژیک روش نوشته بود :
نخورید ؛ مایع ظرفشویی
نخورید ؛ سمِ گلدون
نخورید ؛ جرمگیر توالت
زنگ زدم به مامانم گفتم دایی و زن دایی اومدن چیکار کنم ؟
گفت در کابینتو باز کن اونیکه علامت مرگ داره توش آجیله ،
اونیکه نوشته مرگ موش توش گزه ،
اونیکه نوشته صابون توش شکلاته !
من قبل از زنگ زدن :|
من بعد از زنگ زدن :D



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:21 | نویسنده : يه بچه |

ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟم ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ۳ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭ ﺯﺷﺘﻪ ، ﻫﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭبیار !
ﺑﭽﺶ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ...!!!!!!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:17 | نویسنده : يه بچه |


ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺮﻧﺪ ﺍﺩﮐﻠﻨﺖ ﭼﯿﻪ ؟
ﺧﯿﻠﯽ ﺷﯿﮏ ﻭ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻭ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩ : For Women !
ﺩﺭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ، ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺑﺴﻮﯼ ﺧﻮﺩﺕ !



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 20:13 | نویسنده : يه بچه |
<< مطالب جدیدتر         مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.