
هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی...
وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی
با هر که سخن گفتم پاسخ زتو بشنیدم
بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی
هر شب که قمر تابید هر صبح که سر زد سمش
در گردش روز و شب سمش و قمر بودی
در خنده من چون گل در کنج لبم خفتی
در گریه من چون اشک در چشم تر بودی
در صبحگه عشرت همدوش تو می رفتم
در شامگه غربت بالین سرم بودی...
چون طرح غزل کردم بیت الغزلم گشتی
چون عرض هنر کردم زیب هنرم بودی
آواز چو میخواندم سوز تو به سازم بودی
پرواز چو می کردم تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند یار دگرم بودی
سر مد یه دیار خود از ره نرسیده گفت
هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی....!
تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 0:41 | نویسنده : نويد |

