نمی
دونم چه حکمتیه نصفه شب که همه خوابن اگه قرار باشه یه چیزی رو از تو یه
پلاستیک دربیاری چه صدای وحشتناکی میده که در طول روز عمرن اونقد صدا
بده!!!
پلاستیکای شمام اینجوریه عایا ؟؟؟
به ترکه عکس دایناسور نشون میدن میگن شما به این چی میگین؟؟؟؟؟؟ترکه میگه ما غلط بکنیم به این چیزی بگیم
اسب
یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه میخوند كه زنش یهو ماهی تابه رو میكوبه سرش.
مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟
زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم كه توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسبدوانی رفته بودم اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش "جنی" بود.
زنش معذرت خواهی میکنه و میره به کارای خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا میكرد كه زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر كوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.
وقتی به خودش اومد پرسید: این بار برا چی منو زدی؟
زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.
روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب
داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری
نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها
روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی
فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف
صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش در حال آویزان کردن رختهای شسته است و
گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا
باید پودر لباس شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن
جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن
لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس
بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»

