استاد:واسه چی؟
شاگرد:رفتم دکتر بهم گفت رفتنیم .گفتم بروم خارج کشور درمان میشوم گفت نه.
استاد:حال میخای چیکار بکنی؟
شاگرد :هیچ زندگیم متحول شد .دیگر به کسی فحش نمیدهم کسی هم بدهد بیخیالم میگویم بگذار بگوید فقیری ازم پول خواست بدون هیچ تردیدی میدهم چون بهش احتیاجی ندارم.دیگر گریه نمیگنم .عصبی نمیشوم چون رفتنیم.اذیت کسی نمیکنم چون رفتنیم .کار های دین رو تنجام میدم چون رفتنیم. به خونوادم بیشتر اهمیت میدم چون رفتنیم .خلاصه هر کاری باشد انجام میدهم چون رفتنیم .کار خوب انجام میدم چون رفتنیم .
استاد:خیلی خوب است .کاش از اول این طور بودی.چ
شاگرد :بلی استاد ای کاش.
استاد:منم اگر بدانم رفتنیم این کار را خواهم کرد.
شاگرد :اره.
شاگرد :استاد من بروم کاری نداری.
استاد : نه برو.
شاگرد : خداحافظ استاد
استاد: راستی .چقدر وقت داری؟
شاگرد: بین یک روز و چند هزار روز. رفتم دکتر گفتم دکتر میشود من نمیرم گفت :نه اخر میمیری .گفتم بر.م خارج :درمان میشوم .گفت خیر میمیری.
... ایا شما هم میتوتنید درمان شوید؟؟؟؟
استاد: سکوت کرد .گفت :خدانگهدار
.نظر بدید ایا شما هم میتوانید مثل شاگرد باشید.

