وبلاگ گروهي نويد

دلنوشته هاي نويدي ها

خيانت

نويد
وبلاگ گروهي نويد دلنوشته هاي نويدي ها

خيانت

ديشب بادوستم رفته بوديم رستوران،

روبه روي تخته مايه دختروپسرنشسته بودن که پسره پشتش به تخت مابود.

معلوم بودباهم دوست هستن،اتفاقي چشمم به چشم دختره افتاد.

قشنگ معلوم بودپسره عاشق دخترست،دختره شروع کردبه آماردادن.

سرموانداختم پائين،دفعه ي بعددوباره بانگاه هم بازي  کرديم.

خلاصه يه کاغذبرداشتموبه دختره علامت دادم بانگاهش قبول کرد.

بلندشدن،پسره جلورفت که حساب کنه دختره به تخت مارسيد.

دستشودرازکردکاغذروگرفت.

براش نوشته بودم*"خيلي پستي"*



تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ | 2:50 | نویسنده : عاشق 19 |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.