وبلاگ گروهي نويد

دلنوشته هاي نويدي ها

پيرمردودخترک"""

نويد
وبلاگ گروهي نويد دلنوشته هاي نويدي ها

پيرمردودخترک"""

فاصله ي دخترتاپيرمرديک نفربود;روي نيمکتي چوبي;روبه روي يک آب نماي سنگي.

پيرمردازدخترپرسيد:

-غمگيني?

-نه

-مطمئني?

-نه

-چراگريه ميکني?

-دوستام منودوست ندارن.

-چرا?

-چون قشنگ نيستم.

-قبلااينوبه توگفتن?

-نه.

ولي توقشنگترين دختري هستي که من تاحالاديدم.

راست ميگي?

ازته قلبم اره

دخترک بلندشدپيرمردرابوسيدوبه طرف دوستاش دويد;شادشاد.

چنددقيقه بعدپيرمرداشک هايش راپاک کرد:کيفش رابازکرد;

عصاي سفيدش رابيرون اوردورفت!!!


تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ | 2:52 | نویسنده : عاشق 19 |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.